بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

گریه بود اولین صدا، آری! روز اول که چشم وا کردیم؛ امام حسین (ع)؛ قاسم صرافان

 قاسم صرافان

بسم الله الرحمن الرحیم

گریه بود اولین صدا، آری! روز اول که چشم وا کردیم
کشته‌ی اشک! ما هم اسم تو را با همان اشک‌ها صدا کردیم

از همان شیرخوارگی مادر، کام‌مان را به تربتت وا کرد
روضه‌ی شیرخوارگان رفتیم، گریه بر طفل کربلا کردیم

داشت کم‌کم سه‌سال‌مان می‌شد، چقدر یک سه‌ساله شیرین است
ناز کردیم و در دل بابا خودمان را چه خوب جا کردیم

سیزده ساله… اهل درد شدیم، با تو بار آمدیم و مرد شدیم
تانک‌ها شاهدند، فهمیدیم عهد را و به آن وفا کردیم

علیِ اکبرت به ما آموخت، پای این عشقِ پاک، باید سوخت
سوختیم و جوانی خود را پای عشق شما فدا کردیم

افتخار سیاه‌پوشی را، از غلامِ سیاه‌تان داریم
این دل، آن خاک تیره بود، که بعد، با نگاه شما طلا کردیم

هر کجا بوی سیب می‌آید، حتماً اسم «حبیب» می‌آید
پیر گشتیم، خسته اما نه، سر پیری ببین چه‌ها کردیم

سر پیری، پیاله‌نوش شدیم، در حرم‌ها علم به دوش شدیم
از جوان‌ها جوان‌تریم حسین! با غمت شورها به‌پا کردیم…

تا که دیدیم ربنایت را زیر باران تیرها خواندی
در حضورت نمازِ بی‌دردِ همه‌ی عمر را قضا کردیم

هر زمان بی‌قرار یار شدیم، زار از زخم انتظار شدیم
کمی از تربت تو بوییدیم، دردمان را کمی دوا کردیم

قاسم صرافان
از سایت شعر هیئت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × 3 =

دکمه بازگشت به بالا