بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

چند روزی است سرم روی تنم می‌افتد؛ حضرت زهرا (س)؛ علی‌اکبر لطیفیان

 علی‌اکبر لطیفیان

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

چند روزی است سرم روی تنم می‌افتد

دست من نیست که گاهی بدنم می‌افتد

 

گاهی اوقات که راه نفسم می‌گیرد

چند تا لکه روی پیرهنم می‌افتد

 

باید این دستِ مرا خادمه بالا ببرد

من که بالا ببرم مطمئنم می‌افتد

 

دست من سر زده کافی‌ست تکانش بدهم

مثل یک شاخه کنار بدنم می‌افتد

 

دست من نیست اگر دست به دیوار شدم

من اگر تکیه به زینب بزنم می‌افتد

 

سر این سفره محال است خجالت نکشم

تا که چشمم به دو چشم حسنم می‌افتد

 

هر که امروز ببیند گره مویم را

یاد دیروز من و سوختنم می‌افتد

 

روز آخر شده و در دل خود غم دارم

دو پسر دارم و اما کفنی کم دارم

 

علی‌اکبر لطیفیان

 

 

* منبع: وبلاگ من غلام قمرم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 5 =

دکمه بازگشت به بالا