دست‌نوشتهموضوعاتوبلاگ

چند دقیقه رهایی

به‌نام خدا

سلام.

امیدوارم توی این وضعیت کرونایی حالت خوب باشه و مریضی از خودتو خونوادت دور باشه.

می‌دونم برای تو هم پیش اومده که یه وقتایی، آدم نمی‌دونه چشه یا حالش گرفته‌س یا احساس می‌کنه وجودش دنبال یه چیزی می‌گرده و هیچ‌کس نیست که اونو بفهمه...

وقتی داری لا‌به‌لای کلی عکس و کلیپ و آهنگ و هرچیز دیگه‌ای توی این دنیای مجازی می‌گردی و شاید حواست حتی اصلاً به اونا نیست...

یهو چشمت به  یکی از اونا خیره می‌شه و تو رو با خودش می‌بره به فطرت پاک خودت.

اون‌ جایی که خود واقعیت رو، یا اون خودی که همیشه دوس داشتی باشی بِبَره.

 و بعد از دیدن اون بدون این‌که حرفی بزنی یه نفس عمیق می‌کشی و می‌ری توی فکر.

یکی از اون چیزا، این نماهنگیه که پایین‌تر گذاشتم.

شاید دیده باشیش، ولی من که هزاربار دیگه‌ام نگاش کنم سیر نمی‌شم.

امیدوارم دل تو هم «چند دقیقه رهایی» پیدا کنه از همه چی و نفس عمیق بکشی.

شاید مثل من اونجایی که میگه «تو بیشتر از خود من نگران منی» چشمات تر بشه.

اگه دیدیش یا ندیدیش، ببینش و بذار دلت پرواز کنه.

نظر من اینه، اگه هندزفری یا هدفون داری بذار روی گوشِت بعد ببین.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + دو =

دکمه بازگشت به بالا