بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

چشم تو را چقدر به این در گذاشتند؟ حضرت رقیه (س)؛ عباس شاه زیدی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

چشم تو را چقدر به این در گذاشتند؟
گفتی پدر، مقابل تو سر گذاشتند

 

تنها به این بسنده نکردند شامیان
پا را از این که بود فراتر گذاشتند…

 

بگذار عمه‌ی تو بگوید که بر دلش
یک روز داغ چند برادر گذاشتند؟

 

آن آتشی که سوخت درِ خانه‌ی علی
بر جان لاله‌های پیمبر گذاشتند

 

دستان کوچک تو به پهلوست، پیش از این
این درد را به پهلوی مادر گذاشتند

 

ای دختر سه‌ ساله تو هم مثل مادری
این ارث را برای تو دختر گذاشتند

 

داغ تو ابرهای جهان را بهانه داد
داغی که تا سپیده‌ی محشر گذاشتند

 

آن شب فرشته‌ها همه از عرش آمدند
بر زانوان کوچک تو سر گذاشتند

 

دیگر پس از تو در غزل خویش شاعران
جای تو چند نقطه… کبوتر گذاشتند

 

سهم تو گریه بود و همین گریه‌های تو
چشمان شهرهای مرا تر گذاشتند

 

از انتقام گفتم و شعرم تمام شد
این فصل را به نوبت دیگر گذاشتند

 

عباس شاه‌زیدی

 

 * منبع: سایت شعر هیئت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − شش =

دکمه بازگشت به بالا