بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟ امام حسین (ع)؛ مریم سقلاطونی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟

این سرزمین غمزده در چشمم آشناست

 

این خاک بوی تشنگی و گریه می‌دهد

گفتند: «غاضریه» و گفتند: «نینوا»ست

 

دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح

آهسته زیر لب به خودش گفت: کربلاست

 

توفان وزید از وسط دشت، ناگهان

افتاد پرده، دید سرش روی نیزه‌هاست

 

یحیای اهل بیت در آن روشنای خون

بر روی نیزه دید سر از پیکرش جداست

 

توفان وزید، قافله را برد با خودش

شمشیر بود و حنجره و دید در «منا»ست

 

باران تیر بود که می‌آمد از کمان

بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست

 

افتاد پرده، دید به تاراج آمده است

مردی که فکر غارت انگشتر و عباست

 

برگشت اسب از لب گودال قتلگاه

افتاد پرده، دید که در آسمان عزاست

 

مریم سقلاطونی

 

 

* منبع: سایت ارادت (مجمع شاعران اهل بیت علیهم‌السلام)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − شش =

دکمه بازگشت به بالا