آن قدیم‌ترهاادبیات و شعر

و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست …!

دشت‌ها آلوده‌است

در لجن‌زار گل لاله نخواهد روئید

در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟

فکر نان باید کرد

و هوایی که در آن

نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است

گل خوب، زیباست

ای دریغا که همه مزرعه‌ی دل‌ها را

علف کین پوشانده‌است

هیچ‌کس فکر نکرد

که در آبادی ویران‌شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته‌اند

که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست

و زمانی شده است

که به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست

 

حمید مصدق

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه + یک =

دکمه بازگشت به بالا