به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

هم‌چون نسیم بر تن و جانم وزید و رفت؛ سیمین بهبهانی

 سیمین بهبهانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

هم‌چون نسیم بر تن و جانم وزید و رفت

من را چو گل دمی به سوی خود کشید و رفت

 

بر دفتر خیال پریشان من شبی

با کلْک عشق، خطّ تمنا کشید و رفت

 

در آسمان خاطرم آن اختر امید

دردا که چون شهاب طلایی دوید و رفت

 

بر گو، خدای را، به دیار که می‌دمد

آن صبح کاذبی که به شامم دمید و رفت

 

یاد شکیب سوز تو -ای آشنا- شبی

در موج عطرِ بستر من آرمید و رفت

 

در آفتاب لطف تو تا دیگری نشست

چون سایه عاشق تو به کنجی خزید و رفت

 

ترسم چو باز آیی و پرسم ز عشق خویش

گویی چو شور مستی‌ام از سر پرید و رفت

 

سیمین! اگر چه رفت و تو تنها شدی ولیک

این بس که در دلت شرری آفرید و رفت

 

سیمین بهبهانی

 

 

* منبع: وبلاگ غزل‌سرا

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + 3 =

دکمه بازگشت به بالا