بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

هر کسی را به سر هوایی هست؛ مناجات با حضرت حق؛ سیدمحمدعلی ریاضی یزدی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

هر کسی را به سر هوایی هست

رو به سویی و دل به جایی هست

 

گاه انسان رسد به بن‌بستی

که نه راهی نه رهنمایی هست

 

نه غباری ز گَرد قافله‌ای

نه نشانی ز نقش پایی هست

 

نه ز یاران و رفتگان خبری

نه پیامی ز آشنایی هست

 

از کران تا کران، افق تاریک

نه بدایت نه انتهایی هست…

 

جاده پر پیچ و غیر ظلمت هیچ

وه چه وحشت‌فزا فضایی هست

 

دو دلی، اضطراب، ظلمت شب

گم شدن را عجب بلایی هست

 

ناگهان مژده آورد هُدهُد

که سلیمانی و سبایی هست…

 

هاتفی مژده‌ام سرود از غیب

گوش جان باز کن صدایی هست

 

از گره‌های کار بسته مترس

که به عالم گره‌گشایی هست

 

وحشتی از خروش موج مکن

که در این بحر، ناخدایی هست

 

این جهان خود به خود نمی‌گردد

که به غیب جهان خدایی هست…

 

سیدمحمدعلی ریاضی یزدی

 

* منبع: سایت شعر هیئت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 2 =

دکمه بازگشت به بالا