به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

نشود فاش کسی آن‌چه میان من و توست؛ هوشنگ ابتهاج (سایه)

 هوشنگ ابتهاج - سایه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نشود فاش کسی آن‌چه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه‌رسان من و توست

 

گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

 

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

 

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه‌ی عشق نهان من و توست

 

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

 

این همه قصه‌ی فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

 

نقش ما گو ننگارند به دیباچه‌ی عقل

هر کجا نامه‌ی عشق است، نشان من و توست

 

سایه ز آتشکده‌ی ماست فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

 

هوشنگ ابتهاج؛ سایه

 

* منبع: وبلاگ غزل معاصر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − چهارده =

دکمه بازگشت به بالا