آن قدیم‌ترهاادبیات و شعر

نزدیک‌تر به خدا

من باید فرود آیم،

نباید بنشینم،

سال‌هاست، از آن لحظه که پَر بر اندامم رویید

و از آشیان، از بام خانه پرواز کردم

هم‌چنان می‌پرم، هرگز ننشسته‌ام،

و دیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرها

و بام‌های کوتاه خانه‌ها برنگرداندم،

چشم به زمین ندوختم،

پروازی رو به آسمان،

در راه افلاک

و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین

و هر لحظه نزدیک‌تر به خدا!

دورتر، دیرتر

روزی از روزها،

شبی از شب‌ها،

خواهم افتاد و خواهم مرد،

اما می‌خواهم هر چه بیشتر بروم.

تا هر چه دورتر بیفتم،

تا هر چه دیرتر بیفتم،

هر چه دیرتر و دورتر بمیرم.

نمی‌خواهم حتی یک گام یا یک لحظه،

پیش از آن که می‌توانستم بروم و بمانم،

افتاده باشم و جان داده باشم،

همین

 

 

* این نوشته را خانم نگین توسلیان در کیمیای میهن‌بلاگ ثبت کرده بودند. تاریخ ویرایش: دو‌شنبه ۱۳۹۷/۱۱/۰۱

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − 4 =

دکمه بازگشت به بالا