بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

نامه‌ای بنوشت بر باب یزید؛ حضرت زهرا (س)؛ وحید قاسمی

 وحید قاسمی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

نامه‌ای بنوشت بر باب یزید

ثانی ملعون بی‌دین و پلید

 

گفت ای ابن ابوسفیان سلام

در چه حالی ای امیر شهر شام

 

یک خبر دارم برایت ای امیر

از علی مرتضی شاه غدیر

 

فاتح خیبر شده خانه‌نشین

حال و روزش را بیا اینجا ببین

 

بعد فوت آخرین مرد خدا

حمله بردم سوی بیت مرتضی

 

همره من عده‌ای شیطان‌پرست

عده‌ای دیوانه‌ی هیزم به دست

 

تا که دیدم درب بیت فاطمه

در دلم افتاد ترس و واهمه

 

خانه‌ای زیبا، محقر با صفا

خانه‌ی دخت عزیز مصطفی

 

خانه‌اش چون خانه‌ی رب ودود

بوی عطر یاس عقلم را ربود

 

عاقبت آغاز کردم فتنه را

مشت بر در می‌زدم، حیدر بیا

 

در میان آن‌همه بانگ و خروش

صوت زهرا همسرش آمد به گوش

 

گفت ای بی‌دین چه می‌خواهی ز ما

هم‌کلامت نیست شاه هل اتی

 

فاطمه از شوهرش تقدیر کرد

پیش یارانم مرا تحقیر کرد

 

قلب من از کینه‌ها لبریز بود

میخ درب خانه‌ی او تیز بود

 

با تمام قدرت از روی حسد

می‌زدم بر درب بیت او لگد

 

ناله‌ی جان‌کاه بر گوشم رسید

حیف شد! آن صحنه را حیدر ندید

 

فاطمه افتاد بر روی زمین

…سینه‌اش مجروح شد از ضرب کین

 

وحید قاسمی

 

 

* منبع: وبلاگ حسینیه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + هفت =

دکمه بازگشت به بالا