زکات العلم نشرهفیلم و عکسویژه ها
موضوعات داغ

مکش به خون پر و بالم که من هر آنچه پریدم…

این یک کار هنری – تصویری نیست؛
تصاویر فقط بهانه‌ای برای شنیدن این درد و دل (درد دل) و مناجات هستند؛
ابیات ابتدایی غزلی از صباحی بیدگلی با صدای حاج حسن خلج

 

مکش به خون پر و بالم که من هر آن‌چه پریدم
به غیر گوشه‌ی بامت نشیمنی نگزیدم

هزار دانه فشاندند و رامشان نشدم من
هزار سنگ به بالم زدی و من نپریدم

ندیدم آنکه توانم به او گریختن از تو
که بود دام تو گسترده هر طرف که دویدم

نظاره‌ی گل و گشت و چمن به مرغ چمن خوش
که من به دام فتادم چو ز آشیانه پریدم

سزد اگر نفروشم غم تو را به دو عالم
که نقد عمر ز کف دادم و غم تو خریدم

مرا به جرم چه کردی برون ز گلشن کویت
بری ز نخل تو خوردم؟ گلی ز باغ تو چیدم؟

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده + 19 =

دکمه بازگشت به بالا
0
بستن
بستن