به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد؛ علامه سیدمحمدحسین طباطبایی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

مهر خوبان دل و دین از همه بی‌پروا برد

رخ شطرنج نبرد آن‌چه رخ زیبا برد

 

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد

 

من به سرچشمه‌ی خورشید نه خود بردم راه

ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

 

من خسی بی‌سر و پایم که به سیل افتادم

او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد

 

جام صهبا ز کجا بود مگر دست که بود

که به یک جلوه دل و دین ز همه یک‌جا برد

 

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

که در این بزم بگردید و دل شیدا برد

 

خودت آموختی‌ام مهر و خودت سوختی‌ام

با برافروخته رویی که قرار از ما برد

 

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی

غم روی تو مرا دید و ز من یغما برد

 

همه دل‌باخته بودیم و هراسان که غمت

همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد

 

علامه سیدمحمدحسین طباطبایی(ره)

 

* منبع: وبلاگ شاعرانه‌ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + 9 =

دکمه بازگشت به بالا