به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

مستی نه از پیاله، نه از خم شروع شد؛ فاضل نظری

 فاضل نظری

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

مستی نه از پیاله، نه از خم شروع شد

از جاده‌ی سه‌شنبه شب قم شروع شد

 

آیینه خیره شد به من و من به‌ آینه

آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

 

خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

 

وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت

بی‌تابی مزارع گندم شروع شد

 

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

 

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا

از ربنای رکعت دوم شروع  شد

 

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار

تا گفتم السلام علیکم… شروع شد

 

فاضل نظری

 

* منبع: وبلاگ دفتر سیاه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − هجده =

دکمه بازگشت به بالا