به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

عشق، حالا که از آن چهره نقاب افتاده؛ سیدتقی سیدی

 سیدتقی سیدی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

عشق، حالا که از آن چهره نقاب افتاده

در دلم تازه به شور و تب و تاب افتاده

 

دیر شد آمدنت روح من از جانم رفت

مثل یک شاخه‌ى خشکم که به آب افتاده

 

عشق طغیان بکند عقل جلودارش نیست

مثل یک صخره که در شیب و شتاب افتاده

 

زندگى خواب خوشى بود که تعبیر نشد

من دچارم به شب و در تب خواب افتاده

 

مثل یک رادیوى از همه‌جا بى‌خبرم

پرم از حرف و به یک گوشه خراب افتاده ‏

 

سیدتقی سیدی

 

 

* منبع: صفحه‌ی اینستاگرام شاعر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + سیزده =

دکمه بازگشت به بالا