بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

شبی که صبح شهادت در انتظار تو بود؛ امام حسین (ع)؛ ذبیح‌الله صاحب‌کار

 ذبیح‌الله صاحب‌کار

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

شبی که صبح شهادت در انتظار تو بود

جهان، مسخّر روح بزرگوار تو بود

 

لهیب تشنگی‌ات، روح دشت را می‌سوخت

فرات موج‌زنان گر چه در کنار تو بود

 

به رزم، قصد فنای جهان، گرت می‌بود

نه آسمان، نه زمین، مردِ کار زار تو بود

 

اگر شجاعت و ایثار، جاودانی شد

ز خون  پاکِ دلیران جان‌نثار تو بود

 

به جای ماند اگر نامی از جوان‌مردی

ز پایمردی  یاران نام‌دار تو بود

 

به پیشواز اجل آن‌چنان کمر بستی

که مرگ، مضطرب از طفل شیرخوار تو بود

 

شُکوه نام بلند تو، جاودان باقی است

که سربلندی و آزادگی، شعار تو بود

 

به روی دست تو پرپر شد از خدنگ ستم

گلی که از چمن حُسن، یادگار تو بود

 

اگر چه گلشنت ای باغبان به غارت رفت

خزانِ باغِ تو، آغازِ نوبهارِ تو بود

 

درخت عدل و مروّت که آبیاری شد

رهین منّت شمشیر آبدار تو بود

 

به جز دل تو که بود از وصال، خرّم و شاد

جهان و هر چه در او بود، سوگوار تو بود

 

به غیرِ داغ محبت به دل نبود تو را

اگر چه سینه‌ی هر لاله داغدار تو بود

 

ز کاروان تو خاکستری به جای نماند

هنوز دیده‌ی یثرب در انتظار تو بود

 

ذبیح‌الله صاحب‌کار

 

 

* منبع: سایت آستان وصال

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − دوازده =

دکمه بازگشت به بالا