خبرخور

سیره علامه طباطبایی تبعیت محض از رسول خدا(ص) بود

به گزارش ایکنا، نشست «در محضر استاد؛ سیره شاگردپروری در مکتب علامه طباطبایی»، شنبه، ۲۴ آبان، با سخنرانی، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا عابدینی، از اساتید حوزه علمیه و علی جعفری‌هرستانی، پژوهشگر هسته مکتب امام خمینی مرکز رشد دانشگاه امام صادق(ع)، به ایراد سخن پرداختند. در ادامه متن صحبت‌های علی جعفری‌هرستانی، پژوهشگر هسته مکتب امام خمینی مرکز رشد دانشگاه امام صادق(ع) را می‌خوانید؛

علامه در مقام ثبوت، دارای نظام فکری منسجم و تفصیلی است که توانستند در آن، متاشبهات را به محکمات برگردانند و براساس الگویی که در فهم قرآن و روایات داشتند، نظام فکری را بر اساس اصول محکم اسلامی پایه‌ریزی کنند و آن اصول را به توحید برگردانند. این نظام فکری در اندیشه و ذهن علامه وجود دارد، اما آنچه این منظومه فکری را به مقام اثبات و تحقق می‌رساند، دو محور اساسی است؛ یکی آثار قلمی و مکتوب ایشان است و دیگری شاگردانشان. وقتی از مکتب علامه بحث می‌کنیم، نباید صرفاً آثار قلمی و تألیفات ایشان را ببینم، بلکه باید شاگردان استاد و شاگردان مکتب فکری علامه را نیز امتداد وجود ایشان بدانیم.

تألیفات آیت‌الله خوشوقت چه بود؟

استاد عابدینی نقل می‌کرد که از آیت‌الله خوشوقت سوال شد شما با این کمالات چرا دست به‌قلم نمی‌شوید؟ می‌فرمودند آیت‌الله خوشوقت خنده‌ای کردند و گفتند ما کتاب نمی‌نویسیم، بلکه ما آدم می‌نویسیم و می‌گفتند تألیفات ما شاگردان ما هستند و این نگاه در عمق نگاه دینی ما بسیار مهم بوده و در مرور زمان از این نگاه فاصله گرفته‌ایم که حقیقت باقیه یک عالِم، شاگردان آن عالم هستند و در پس شاگردان و با محوریت آنها است که نظام فکری یک متفکر توسعه پیدا می‌کند و آثار علمی او شرح داده می‌شود.

در روایات ما بیان شده که اگر کسی دیگری را تعلیم کند، اجر عمل متعلم به معلم هم می‌رسد. تبیین جناب استاد عابدینی این است که اجر عمل، حقیقت عمل است و اگر متعلمی عملی انجام دهد، اجرش برای معلم نیز هست و این یعنی آن عمل در عین اینکه عمل متعلم است، عمل عالم نیز هست و اگر این دو در فعل باهم متحد هستند، این فعل واحد ناشی از وصف واحد آنها است که از طریق علم از معلم به متعلم رسیده است.

علما به چه دلیل باقی هستند؟

اتحاد در وصف علم ناشی از اتحاد ذاتی معلم و متعلم است و متعلم، شأن وجودی عالم است و تصریح این بیان در این روایات شریف آمده و همین بیان را امام علی(ع) در آن روایت شریف کمیل دارند که وقتی فرمودند علما تا زمانی که این حیات دهری وجود دارد، باقی هستند، خودشان دلیل را بیان می‌کنند که اعیان اینها مفقود است و چشم از دنیا بسته‌اند، اما بذر وجودی خود را در شاگردان قرار داده‌اند و با بقای شاگردان این علما در این عالم بقا دارد.

با همین مبنا است که علامه در دورانی که در تبریز است، می‌گوید این دوره ۱۰ ساله که در تبریز بودم، دوره خسارت روحم بود. علی‌رغم اینکه به اصلاح امور روستا می‌پرداختند، تألیفات جدی هم در آنجا داشتند و جزو آثار قوی ایشان است، اما از آن دوره به دوران خسارت روح تعبیر می‌کنند. آقای جوادی‌آملی می‌گویند علت این خسارت دو امر است؛ اولی تألیفات قویمی مانند المیزان که در بستر حوزه علمیه قم نوشته شد و امر دوم تربیت و شاگردپروری که در قم برای ایشان حاصل شد و توانستند اختران فروزانی را تربیت کنند و از این طریق مکتب علمی و عملی خود را توسعه بدهند و منجر به تحول در فضای معرفت دینی بشوند. شاید به این دلیل است که وقتی استخاره می‌کنند که به قم بیایند، آیه «هُنَالِکَ الْوَلَایَهُ لِلَّهِ الْحَقِّ»، می‌آید و این مقام ولایت از طریق توسعه وجودی برای انسان محقق می‌شود و مسیر رسیدن به این مقام، توسعه وجودی است و شاگردپروری از مهم‌ترین زمینه‌های توسعه وجودی انسان است.

سیره علامه در تبعیت از اهل بیت(ع) است و مرحوم علامه در المیزان وقتی مسالک اخلاقی را بیان می‌کنند، عالی‌ترین مرتبه را مسلک نبی ختمی می‌دانند که از آن به مسلک حُبی نبی ختمی تعبیر می‌کنند و می‌گویند راه رسیدن به این محبت الهی، تبعیت حُبی از نبی اسلام است. با این مبنا، تبعیت از اهل بیت(ع) را سرلوحه خود می‌دانند و در سنن‌النبی تلاش می‌کنند سیره نبی مکرم اسلام(ص) را برای خودشان گردآوری کنند و براساس تبعیت محض از رسول خدا(ص) حرکت کنند.

تمسک علامه طباطبایی به سیره رسول خدا(ص)

اگرچه مسئله علامه تبعیت از نبی مکرم(ص) است، اما ایشان به بحث شمایل پیامبر(ص) و اوصاف ظاهری پیامبر(ص) می‌پردازند و روشن است که این نگاه و بروز برای انس و ارتباط با پیامبر(ص) برای علامه موضوعیت داشته و این انس، زمینه تبعیت حبی را فراهم می‌کند و این شدت حب نسبت به پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) به قدری برای ایشان جدی است که یک زمان طلب میگو کردند و به ایشان گفتند با این ساده‌زیستی میگو خوردن چیست؟ ایشان می‌فرمایند که پیامبر(ص) در سیره‌شان است که در عمرشان یکبار میگو خورده‌اند و من نیز می‌خواهم یکبار این غذا را بخورم. به‌قدری این تبعیت پر نگ است که یکبار می‌خواهند این تبعیت را انجام دهند.

وقتی ما به رفتار و اخلاق و مخصوصاً شاگردپروری اهل بیت(ع) می‌رسیم، قطعاً این تبعیت و این مبنای تبعیت حبی را در زندگی علامه نیز باید دنبال کنیم. این تبعیت را در ابعاد مختلفی بحث کرده‌ایم که به چند محور اشاره می‌کنم؛ محور اول بحث جذب است. علامه با بهره‌گیری از سیره اهل بیت(ع) و با طرح و برنامه شاگردپروری، وارد قم شدند و هم تولید فکر کردند و هم در این منظومه فکری شاگردپروری کردند و آن را برای ما به مثابه یک مکتب فکری به‌جا گذاشتند.

اهل بیت(ع) و جذب دیگران

اهل بیت(ع) طرق مختلفی برای جذب شاگردان داشتند. مثلاً در روایت داریم که امام صادق(ع) هشام را که فرد باجسارت و روحیه تندی بود، چطور جذب کردند که نقل شده عموی هشام خدمت امام آمدند و گفتند برادرزاده‌ای دارم که خیلی معتقد به مذهب شما نیست و تند و تیز است و می‌خواهم ایشان را خدمت شما بیاورم و امام(ع) نیز استقبال کردند. می‌گویند ایشان نگران بود که شاید تندی هشام موجب ناراحتی امام(ع) شود که امام(ع) گفتند نگران من نباش. جلسه‌ای را فراهم می‌کنند و هشام نزد امام(ع) می‌آید و امام(ع) با او با سوال شروع می‌کنند و در روایت داریم در سوالی که امام(ع) از هشام کردند، هشام متحیر در سوال شد و نتوانست پاسخ دهد و سپس امام صادق(ع) توانست هشام را جذب کند.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + چهارده =

دکمه بازگشت به بالا