بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش؛ حضرت زینب (س)؛ عباسعلی موزون اصفهانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

زینب آن بانوی عظمایی که دست قدرتش

کهکشان چرخ را بر پا طناب انداخته

 

شمسه‌ی کاخ جلال و رفعتش از فرط نور

مِهر عالم‌تاب را، از آب و تاب انداخته

 

دختر مرد دوعالم آن‌که گاهِ خشم خویش

رَعشه بر این چارمام و هفت باب انداخته

 

این همان بانوست که از نطق و بیان هم‌چون علی

انقلاب از کوفه تا شام خراب انداخته

 

گر زبانش ذوالفقار حیدری نَبود چرا؟

خصم را در دل شرر هم‌چون شهاب انداخته

 

همتش چون بازوی خیبرگشای حیدری است

بارگاه کفر را در انقلاب انداخته

 

کشتی دین کربلا شد غرق از طوفان کفر

همت زینب ز نو آن را بر آب انداخته

 

حِلم او صبر و توانایی ز دستِ صبر برد

عِلم او از دست هر دانا کتاب انداخته

 

تا قیامت وصف او “موزون” اگر گویی کم است

ز آن که حق او را چو خود در احتجاب انداخته

 

عباسعلی موزون اصفهانی

 

 

* منبع: سایت ارادت (مجمع شاعران اهل بیت علیهم‌السلام)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × پنج =

دکمه بازگشت به بالا