خبرخور

روش و اندیشه‌های تفسیری،فقهی و اصولی مصطفی خمینی(ره)

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه،آیت‎الله محمدجواد فاضل لنکرانی  در گفت و گویی به اندیشه های فقهی و اصولی  و تفسیری آیت الله سید مصطفی خمینی(ره) پرداخته که به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

با توجه به اینکه مرحوم والد جناب‎عالی،  آیت‎الله العظمی محمد فاضل لنکرانی(قدس سره)، از یاران دیرین و هم‎مباحثه مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی(رحمه الله علیه) بود، فرصت را مناسب دیدیم که خدمت برسیم و درباره این شخصیت جلیل‎القدر و ابعاد مختلف علمی و عملی ایشان از شما سؤالاتی بپرسیم. در ابتدا لطفاً به بیان وجوه تمایز وی بپردازید.

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت‌الله سید مصطفی خمینی(رحمه ‎الله علیه) از چهره‌هایی بود که متأسفانه قدرش در حوزه علمیه مجهول و مغفول ماند.

حاج آقا مصطفی دارای جامعیت کم‌نظیری بود و در درجه بالایی از فقاهت و اجتهاد قرار داشت. بر فلسفه و عرفان مسلط و در حوزه تفسیر نیز صاحب‌نظر بود.

اگر این شخصیت جامع زنده می‌ماند پس از امام، حرکت و مسیر علمی و سیاسی ایشان را پی می‌گرفت و قطعاً با نظریات ایشان، تحولات جدیدی در فقه و سیاست و سایر عرصه‌های دینی بروز می‌یافت.

 ظاهراً حاج آقا مصطفی خمینی با مرحوم والد جناب‌عالی هم ارتباط نزدیکی داشت. این‎طور نیست؟

بله. اتفاقاً خوب است پیش از آنکه به وجوه علمی آن شهید بزرگوار بپردازم، نکته‌ای را در این باب عرض کنم. یکی از آقایان خاطره‌ای از زمانی که مرحوم والد(رضوان‌الله تعالی علیه) در سال ۵۲ در یزد تبعید بود، نقل کرده است. ایشان از ابوی پرسیده بود که اگر آیت‌الله خمینی به رحمت خدا برود در مسئله تقلید به چه کسی نظر دارید؟ پدر بلافاصله گفته بود: «آقا مصطفی.»

یعنی مرحوم والد ما از نظر علمی به آقا مصطفی اعتقاد محکم داشت. چرا که مباحثات علمی بسیاری باهم داشتند. تا جایی که وقتی حاج آقا مصطفی به نجف رفته بود در مباحثات با برخی بزرگان نجف، گاهی حسرت مباحثات با مرحوم والد را می‌خورد و آقایانی که در آن جلسات حاضر بودند، می‌گفتند ایشان در پایان جلسه می‌گفت: یاد حاج آقا محمد خودمان بخیر که اگر با او بحثی می‌کردیم، چیزی گیرمان می‌آمد!

حضرت‌عالی هم محضر حاج آقا مصطفی را درک کرده بودید؟

خیر. من توفیق درک مجلس درس ایشان را نداشتم و سنم نیز اقتضا نمی‌کرد که آن زمان مباحث علمی را تحلیل کنم؛ اما آنچه بیان می‌کنم محصول مراجعه اجمالی به برخی کتب ایشان در مباحث تفسیری، فقهی و اصولی است.

‎ ویژگی‎های خاص تفسیر قرآن مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی که آن را از سایر تفاسیر متمایز می‎کند در چیست؟ اگر برایتان مقدور است به‎طور مفصل درباره ویژگی‎های تفسیر ایشان، مطالبی بیان بفرمایید.

در خصوص تفسیر قرآن ایشان ویژگی‎های متعدی را می‎توان برشمرد. شما وقتی به تفسیر حاج آقا مصطفی رجوع می‌کنید شاهد جامعیت علمی خواهید بود. گویا ایشان بر تک‌تک علوم تفسیری تسلط کامل داشت و در هر رشته‌ای وارد می‎شد، خرّیّت همان فن به شمار می‎آمد. شاید بتوان گفت پیش از تفسیر ایشان، تفسیری نداشتیم که قرآن را از منظر علوم مختلف مانند علم خط، علم لغت، علم صرف، علم قراه، علم حکمه، علم فلسفه، علم معانی و بیان، علم حروف و اعداد، علم اسماء و عرفان، علم اخلاق و علم اصول مورد بررسی قرار دهد. در واقع حاج آقا مصطفی در تفسیر هر آیه به ابعاد مختلف علمی آن می‌پرداخت.

 در آثار دیگر مفسرین ما در قالب تفاسیر عامه و خاصه، جای اصول، فقه، عرفان و فلسفه خالی است؛ اما مرحوم حاج آقا مصطفی تمامی این ابعاد را مورد توجه قرار می‌داد.

 نکته دوم اینکه ایشان در تفسیر به این امر توجه دارد که نباید هر چیز مرتبط با آیه را تحت عنوان تفسیر ذکر کرد.

 یکی از اشکالاتی که بر فخر رازی دارد، همین است. ایشان مطلبی را نقل می‌کند و بعد می‌گوید: «هذا مما لا یکاد ینقضی تعجبی من أرباب التفسیر – ولا سیما مثل الفخر وغیره – من ذکر ما هو غیر مرتبط بالآیه، إلا نحو ارتباط یمکن إحداثه بینه وبین القصائد الشعریه».

 ایشان می‌گوید گاهی فخر رازی مطالبِ غیرمرتبط با آیات را مطرح کرده است و حتی می‌توان میان آن مطلب با قصائد شعر ارتباط برقرار کرد. لذا به این نکته توجه می‌دهد که نباید هر چیزی که امکان وصل شدن به قرآن را دارد، در تفسیر بیاوریم.

نکته دیگر که من از آن بسیار لذت بردم، اینکه آیت‌الله مصطفی خمینی در ابتدای تفسیرش ثواب آن را به حضرت اباعبدالله الحسین علیه‎السلام اهدا کرده است و می‎نویسد: «روحی و أرواح العالمین لک الفداء یا ابا عبدالله و یا سید الشهدا فیا رب إن کان فیما اسطره و اضبطه حول الکتاب الالهی شیء لی یسمی بالجزاء و الثواب فنهدیه إلیه و نرجوا من حضرته التفضل بقبوله و المنه علی المفتقر إلی شفاعته»

 پس از عرض ادب به امام حسین(علیه السلام) می‌گوید: «خدایا اگر در آنچه حول این کتاب تو می‌نویسم ثوابی هست، همه را به امام حسین(علیه السلام) هدیه می‌کنم و از حضرت باری‌تعالی می‌خواهم با کرم و لطف خود منت بگذارد و من را رد نکند.»

نکته چهارم اینکه آیت‌الله مصطفی خمینی نخستین کسی است که تفسیر را به عنوان یک علم معرفی کرده و برای آن موضوع، مسائل، مبادی و تعریف مطرح کرده است. در این گفت‌وگو مجال پرداختن به تمامی این مسائل نیست؛ اما ایشان رئوس ثمانیه که منطقیون در علوم مختلف مورد توجه قرار می‌دهند، به‌طور کاملاً دقیق و در سطح عالی بر تفسیر منطبق کرده است.

 نکته پنجم اینکه ایشان دو مسئله را در تفسیر مورد توجه قرار داده است:

 یکی قوۀ قدسیه و دیگری اجتهاد.

 می‌فرماید: «فالتفسیر الجامع لمجامع العلوم و الاحکام و الکافل للحقایق و الدقائق والشامل للاشارات و العبارات و الحاوی لاسس مطالب الحکمه و العرفان»؛ یعنی تفسیر جامعی که همه علوم و احکام و حقایق و دقایق و اشارات و عبارات و حکمت و عرفان را داشته باشد، «فلم یتیسّر لاحد من العلماء و الحکماء و لا یمکن ذلک الّا لمن خص بهبه من الله تبارک و تعالی وارثه من الانبیاء و اخذ العلم من مشکوه الاولیاء و اقتبس قوه قدسیه و نورا من الله من قوالب السنیّه»؛ یعنی برای نوشتن تفسیر جامع، فرد باید مورد توجه ویژه پروردگار قرار گرفته باشد و آن شخص وراثتی از انبیاء داشته و علم را از مشکاه علیا گرفته باشد و روح قدسی‌ای نیز داشته باشد.

 در اینجا عبارت مرحوم امام را می‌آورد که می‌فرماید: «وقال الوالد المحقّـق العارف برموز الکتاب وبعض أسراره…» ایشان تعبیر بسیار عجیبی درباره امام خمینی به کار می‌برد و از ایشان تحت عنوان عارف به رموز کتاب نام می‌برد. این توصیف بسیار عجیب است و اگر ما هزاران عنوان فقیه اصولی و حکیم و عارف و امثالهم را کنار هم قرار دهیم به عشر این تعبیر نمی‌رسد.

واقعاً جای بسی تأسف است که وجهه قرآنی حضرت امام(رضوان الله تعالی علیه)، نه تنها برای عموم مردم که برای حوزه‌های علمیه نیز روشن نشده است.

در اینجا عبارت حضرت امام را نقل می‌کند که می‌فرماید: «إنّ تفسیر الـقرآن لا یتیسّر إلاّ للّـه تعالـی؛ لأنّـه علمـه الـنّازل،‏‎ ‎‏ولایمکن الاحاطـه»؛ یعنی به تفسیر قرآن جز برای خدا امکان‌پذیر نیست. چرا که قرآن علم نازل خدای تعالی است.

 نکته ششم تحلیل متفاوت ایشان درباره آثار سوره‎های قرآن است. مثلاً در خصوص فاتحه الکتاب می‌فرماید:

«قد ورده فی خواص‌ها الآثار و الحکایات العدیده». سپس روایتی از کافی می‌آورد: «قال علیه‎السلام: ما قرئت الفاتحه علی وجع سبعین مرّه إلاّ سکن».

 عبدالله بن فضل نوفلی این روایت را به صورت مرفوعه نقل کرده؛ اما مشخص است که آن را از امام معصوم نقل می‌کند. معنی روایت این است که من حمد را ۷۰ مرتبه بر درد جسمی نخواندم، الا آنکه دردم خوب شد و درمان شدم.

 از امام باقر(علیه السلام) نقل می‌کند: «کل من لم تبرئه سوره الحمد وقل هو الله أحد لم یبرئه شئ وکل عله تبرأ بهاتین السورتین».

باز در یک روایت صحیح، معاویه بن عمار از امام صادق(علیه السلام) نقل می‌کند: «لو قرأت الحمد علی میت سبعین مره ثم ردت فیه الروح ما کان ذلک عجبا» اگر بر مرده‌ای ۷۰ مرتبه حمد را خواندید و روح به جسمش بازگشت، تعجبی ندارد. سپس این سؤال را مطرح می‌کند:

«ولو قیل: الوجدان یقضی بخلافه، فکیف یجمع بینه و بین ما وصل إلینا من الآثار والأخبار؟». خیلی‌ها برای درمان بیماری ۷۰ مرتبه حمد را می‌خوانند و بی‌اثر است یا بر جنازه مرده‌شان می‌خوانند و زنده نمی‌شود.

 ببینید تحلیل ایشان راجع به آثار سوره‎های قرآن چیست. در جواب می‌فرماید: «هذه القضایا المستعمله فی هذه المواقف کلها – فی الاصطلاح – طبیعیه مهمله، لا حقیقیه عامه». این‌ها قضایای طبیعیه، مهمله است و قضایای حقیقیه عامه نیست. ممکن است در برخی مواقع، واقع شود و گاهی هم واقع نشود.

 «فإذا قیل: إن الصلاه تنهی عن الفحشاء والمنکر لیس معناه أن کل صلاه تکون کذلک، ضروره أن آیات الکتاب العزیز لیست نازله لاخلال النظام البشری، وإیجاد الهرج والمرج، وإبراز المعجزات وخارق العادات علی الدوام، بل لها شروط خاصه، کما هو المحرر عند أهله»؛ یعنی وقتی می‌گویند نماز مانع فحشا می‌شود به این معنا نیست که هر نمازی ناهی از فحشاء و منکر است.

این نکته بسیار مهمی است. خیلی‌ها این روزها می‌پرسند که ما فلان ذکر را گفتیم و تأثیری نداشت.

 مثلاً برای در امان ماندن از کرونا زیارت عاشورا را خواندیم؛ اما این‌ کار که در جریان سامرا اثر گذاشته بود، امروز افاقه نکرد. چگونه است که گاهی بر اذکار و نمازهای ما چنین اثری مترتب نمی‌شود؟ یا اینکه برخی می‌گویند در حرم امام رضا(علیه السلام) را باز کنند که کرونا برطرف شود.

مرحوم حاج آقا مصطفی می‌گوید گرچه خود قرآن شفا است، اما آیا خدا می‌خواهد به وسیله قرآن، نظام بشری را مختل کند و قرار است که با هر آیه آن، معجزه‎ای رخ دهد و هر روز انسان با استفاده از آیات قرآن، کار خارق‎العاده انجام دهد؟! مثلاً اگر شخصی دچار بیماری سرطان شد، بگوییم فلان ذکر را بگو؟ خیر. این‌گونه نیست.

 اتفاقاً من هم بدون اینکه این مسئله از حاج آقا مصطفی را به یاد داشته باشم، در یک سخنرانی گفتم: «اینکه می‎گوییم قرآن شفا است، گرچه حقیقت است، اما تعبیر علمی آن این است که این قضیۀ طبیعیه مهمله است، نه قضیۀ حقیقیه عامه»؛ یعنی این‎طور نیست که بگوییم تمامی موارد به این نتیجه منتهی می‌شوند. بلکه «فلها شروط خاصه» یعنی برای اعجاز آن‌ها شرایط خاص وجود دارد.

یکی دیگر از نکات مهم مشهود در تفسیر مرحوم آیت‌الله شهید حاج‌آقا مصطفی(رضوان الله تعالی علیه)، تتبع فراوان ایشان است:

«اعلم أنّی قد تفحّصت فی جمیع الـکتب الـسماویـه ـ أی کتب الـعهد‏‎ ‎‏الـقدیم والـعهد الـجدید ـ الـموجوده بین یدیّ، فما وجدت فیها شیئاً یُبتدأ بـه‏‎ ‎‏فی أوائل الـسور والـفصول والإصحاحات، بل الـکلّ مشترک فی الابتداء‏‎ ‎‏بالـمقصود من غیر أن یبتدأ باسم اللّه تعالـی.‏»

 می‌فرماید: من تمام کتب سماویه عهد قدیم و عهد جدید را بررسی کرده‌ام. تنها کتابی که در ابتدای هر سوره یا فصلش «بسم الله» دارد، قرآن است. هیچ یک از کتب سماوی دیگر چنین ویژگی ندارند.

 سپس می‌فرماید: «‏فیحدث مشکل فی الـباب، وهو أنّ مقتضی الأحادیث الآتیـه أنّ جمیع‏‎ ‎‏الـکتب الـسماویـه کانت مصدّره بالـبسملـه، فیعلم من ذلک أنّ هذه الـکتب‏‎ ‎‏الـموجوده محرّفـه أشدَّ الـتحریف، أو تکون الـبسملـه فی صدر سائر‏‎ ‎‏الـکتب خارجـه عن الـکتاب، فما کانت تکتب».

ایشان می‌گوید ما روایاتی می‌آوریم که تمامی آن‌ها می‎گویند تمامی کتب سماویه مصدر به «بسم الله» بوده‌اند.

اما کتب سماویه نظیر عهد قدیم و عهد جدید که امروز در دست ما هستند، «بسم الله» ندارند و این نشان می‌دهد که تحریف شده‌اند.

«ولو کانت الـبسملـه معروفـه بین علماء الـیهود والـنصاری ـ عبرانیـه‏ أو عربیـه ـ لکانت تشتهر قبل نزول الـقرآن»، می‌گوید اگر «بسم الله» میان علمای یهودی و مسیحی رواج داشت، باید پیش از نزول قرآن شهرت پیدا می‌کرد.

 بحث‌هایی در خصوص صحت سندیت روایات مطرح می‌شود که ما در اینجا وارد آن‌ها نمی‌شویم؛ اما می‌خواهم بگویم که تتبع مرحوم حاج‌آقا مصطفی(رضوان الله تعالی علیه) تا چه حد بود.

در خصوص معنای کلمه «اسم» در بسم الله می‎نویسد: «فما هو معنی الاسم أمر جامع بین تلک الألفاظ‏ والـمسمّیات. فما فی بعض کتب تفسیر أهل العصر‏‏ من أنّ قول بعض الـباحثین فی‏‎ ‎‏الـفلسفـه: إنّ الاسم یطلق علی نفس الـذات والـحقیقـه والـوجود والـعین،‏‎ ‎‏وهی عندهم أسماء مترادفـه، لیس من الـلغـه فی شیء، ولا هو من الـفلسفـه ‎ ‎‏الـنافعـه، بل من الـفلسفـه الـضارّه…»

 حاج‌آقا مصطفی این‌ها را از تفسیر المنار نقل می‌کند و در پاسخ می‌گوید این سخنان ناشی از قلّت اطلاع از فلسفه است.

درباره خود کلمه «الله» مباحثی در ذیل آن آورده و سپس می‌گوید: «ولَعمری إنّـه یناسب إفراد رسالـه فی خصوصّیات هذه الـکلمـه»؛ یعنی من باید یک رساله درباره کلمه «الله» بنویسم.

در جای دیگری ایشان نوشته بود که رسالۀ مستقلی را هم درباره «سرقفلی» نوشته بودم که الان در اختیار رژیم طاغوت است و در حمله ساواک به بیت همراه چند کتاب خطی دیگر از بین رفت. حالا اگر وارد مباحث فقهی شدیم به این نکته می‌پردازیم.

 نکته هشتم اینکه آیت‌الله سید مصطفی خمینی مبانی فلسفی دقیق خود را وارد میدان می‎کرد.

مثلاً اینکه ما برای اثبات وجود خدا دلیل عینی و لفظی و کتبی داریم؛ اما خدا وجود ذهنی ندارد. ایشان در این باره هم ورود پیدا می‎کند و می‌فرماید:

«وإذا أحطت خُبْراً بما تلوناه علیک فاعلم: أنّ الـحقّ عزّ اسمـه وجلّ‏‎ ‎‏سلطانـه، لـه الـوجود الـعینی والـلفظی والـکتبی، ولکنّـه لا یوجد لـه‏‎ ‎‏الـوجود الـذهنی؛ لأنّـه منزّه عن الـماهیّـه حتّی توجد فی الأذهان»؛ یعنی خدای تبارک و تعالی از ماهیت منزه است. «فوجوده الـکتبی والـلفظی منـه تعالـی یصیر مُحاطاً؛ لأنّـه بالمواضعـه‏‎ ‎‏والـمجاعلـه ـ کما عرفت ـ دون الـخارجی؛ لأنّـه عین الـخارجیّـه وذاتـه‏‎ ‎‏الـخارج، فکیف یُعقل تحقّـقـه فی الـذهن» ایشان می‌گوید: اگر بنا باشد خدا وجود ذهنی پیدا کند: «للزوم الـخُلْف والانقلاب»

درباره خود خدای تبارک و تعالی در جایی از تفسیرش می‌نویسد: «اختلفت مسالـک أهل اللّه والـعرفان، وأهل الـحکمـه والـبرهان، وأهل‏‎ ‎‏الأخذ بظواهر الـکتاب والـقرآن من متکلّمی الـعامّـه والـخاصّـه فی أنّ‏‎ ‎‏الـوجود الـذی یلیق بالـلّـه تعالـی، ویکون هذه الـکلمـه الـشریفـه حاکیـه‏‎ ‎‏عنـه، هو الـوجود الاطلاقی الـذاتی الـلا بشرط الـمقسمی»

خدای تبارک و تعالی که اهل عرفان، فلاسفه و ظواهری‌ها(کسانی که بر ظاهر قرآن و سنت تمسک دارند)، معرفی می‌کنند، چگونه است؟ ایشان می‌گوید اربابان کشف و عرفان، خدا را این‎گونه معرفی می‌کنند: «هو الـوجود الاطلاقی الـذاتی اللا بشرط الـمقسمی» یا «الوجود‏‎ ‎‏الـخاصّ الـلا بشرط الـقسمی».

در اینجا به‎طور مفصل وارد بحث می‌شود و طوائف آن‌ها را می‌آورد. پس از آن طوائف مشاییان را نقل می‌کند. خود مشائین در تبیین خدای تبارک و تعالی چند دسته‌اند.

نظریه متصوفه را در باب تبیین خداوند هم ذکر می‌کند. سپس بعد از اینکه نظریۀ متصوفه و مشائین و عرفا را طرح کرد می‌گوید: «ولذلک أفاد الوالد الکامل‏‏ الـجامع بین شتات الـعلوم الـعقلیّـه‏‎ ‎‏والـنقلیّـه، والـراحل بقدمیـه الـعلمیّـه والـعملیّـه إلـی قصوی مدارج الـعلوم‏‎ ‎‏الـنظریّـه والـتطبیقیّـه»

واقعاً تعابیری را که حاج آقا مصطفی درباره امام گفته، در هیچ ‌جای دیگر ندیده‌ام و این از باب نهایت درک ایشان نسبت به حضرت امام بود.

یعنی حاج آقا مصطفی آن‌چنان به خوبی امام را درک کرده بود که درباره ایشان می‌گوید: پدر من جامع تمامی علوم عقلی و نقلی است و در مراتب علمی و عملی به نهایت علوم عملیه و نظریه و علوم متعارفه و متشتته رسیده است.

مرحوم حاج‌ آقا مصطفی علاوه بر اینکه امام را به خوبی درک کرده بود، عمق نظریات ایشان را نیز دریافته بود.

 یعنی به صراحت می‌گویم ما کسی را مانند ایشان نداریم که به صورت جامع و کامل به عمق نظریات امام در مبانی فقه و اصول و تفسیر دست یافته باشد.

ایشان در تفسیر سوره حمد ذیل «الرحمن الرحیم» بحث بسیار خوبی را در باب اخلاق و آداب نصیحت آورده است:

«اعلم: أنّ فی روایاتنا روایـه تشتمل علی اُصول الأخلاقیّات؛ فضائلها‏‎ ‎‏ورذائلها» یعنی ما روایتی داریم و شیخ کلینی از امام صادق(علیه السلام) آورده که اصول مباحث اخلاقی را دارد. «اعرفوا العقل وجنده والجهل‏‎ ‎‏وجنده تهتدوا»‏‏. حضرت فرمود: عقل و جنودش را بشناسید، جهل و جنودش را هم بشناسید تا هدایت پیدا کنید. ایشان سند و روایت را نیز درست می‌داند.

 سپس می‌گوید: رحمت از جنود عقل و غضب از جنود جهل است که نیاز به بحث مفصلی دارد. در ادامه آمده است:

«أنّ الـرحمـه والـرأفـه والـعطف من جلوات الأسماء‏‎ ‎‏الـجمالـیّـه الالهیّـه»؛ رحمت و رأفت و عطوفت از جلوه‌های جمال خدا است.

«وقد بسطها وأعطاها الله تعالـی الـحیوان للمحافظـه‏‎ ‎‏علی الأنواع الـحیوانیّـه، والانسان للمحافظـه علی الـنظام الـخاصّ الـبشری، ‎‏وهذه الـرحمـه من جلوات الـرحمـه الـرحمانیّـه، وتُسمّی بالـرحمـه‏‎ ‎‏الـرحیمیّـه فی وجـه، ویشترک فیها سائر الـخلائق الـمجرّده الـبرزخیّـه‏‎ ‎‏والـغیبیّـه حفظاً لما هو تحت سلطانـه» می‌گوید: خدا رحمت را به حیوانات داده تا انواع گونه‌های حیوانی از بین‌ نروند و در انسان نیز رحمت و عطوفت را قرار داده تا نظام بشری حفظ شود.

«وأنت خبیر: بأنّ هذه الـرحمـه لو لم‏‎ ‎‏تکن فی الـحیوان والانسان، لایبقی الـحیوان والانسان، ولکانت الـحیاه‏‎ ‎‏الـفردیّـه والاجتماعیّـه فَشِلـه، ولاضمحلّت الـنظامات الاجتماعیّـه.

وبالـجملـه: لایبقی منها عین ولا أثر. فإنّ الـحیوان لأجل تلک الـرحمـه‏‎ ‎‏الـموجوده فی وجوده یتمکّن من تربیـه أولاده، ویتحمّل الـزحمات‏‎ ‎‏والـمضادّات الـوجودیّـه والـمشقّات الـکثیره، فبتلک الـرأفـه والـعطف‏‎ ‎‏تنجذب الـقلوب نحو الأولاد فی الـحیوان والانسان، ولأجل هذه الـمحبّـه‏‎ ‎‏والـعشق الـذی هو من تجلّیات تلک الـرحمـه، یتهیّأ لدفع الـمزاحمات‏‎ ‎‏الـوجودیّـه والأعداء وغیر ذلک.‏

‏‏وهذه الـرحمـه والـرأفـه هی الـتی تبعث الأنبیاء والـروحانیّـین‏‎ ‎‏والـعلماء والـزعماء إلـی تحمّل الـمشاقّ وتقبّل الـمصائب فی هدایـه الـبشر‏‎ ‎‏والانسان إلـی الـحقائق، وفی إخراجهم من الـظلمات إلـی الـنور.‏

‏‏فبالجمله:‏‏ هذه الـبارقـه الالهیّـه ـ الـتی وجدت فی الـحیوان عموماً‏‎ ‎‏وفی الانسان خصوصاً ـ مدارُ الـمجتمعات الـصغیره والـکبیره، وأساس‏‎ ‎‏الـنظامات الـبلدیّـه والـقطریّـه والـمملکتیّـه وغیر ذلک.‏

‏‏فإذا کان الانسان یجد فی نفسـه تلک الـرحمـه بالـنسبـه إلـی أفراد‏‎ ‎‏نوعـه وعائلتـه، فکیف بربّ الـعالـمین الـذی هو نفس حقیقـه الـرحمـه»؛

می‌فرماید: انسان با رحمت و عطوفت می‌تواند جامعه را حفظ کند. انسان درجۀ ضعیفی از این رحمت را دارد و همین حقیقت رحمت در خدای تبارک تعالی باعث خلق موجودات شده است.

جمله بسیار زیبایی است. ببینید از کجا به کجا می‌رسد. او می‌گوید: وقتی شما جلوه‎ای از رحمت خداوند را دارید، آیا نباید این رحمانیت و رحیمیت را نسبت به خلق و بشری که یا هم دین شما است یا در خلقت مانند شما است، داشته باشید؟

 آیا تو می‌توانی شب با شکم سیر بخوابی، در حالی که اطرافت افرادی با شکم‌های گرسنه وجود دارند؟ کلا و حاشا.

ببینید چه مبانی اخلاقی ظریفی در تفسیر مرحوم حاج آقا مصطفی وجود دارد.

سپس به آیه ۱۰۷ سوره انبیاء اشاره می‌کند:

«لَقَد جاءَکُم رَسولٌ مِن أَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَئوفٌ رَحیمٌ».

در ادامه می‎نویسد: «فعلی هذا یا عزیزی، ویا أیّها القارئ الکریم، علیک بالجدّ والاجتهاد فی الاتّصاف بهذه الصّفه الربوبیّه بالنسبه إلی جمیع الخلائق، ولا سیّما المؤمنین»؛ یعنی انسان مؤمن باید نسبت به تمامی خلایق رئوف رحیم باشد، منتها نسبت به مؤمنین بیشتر.

«والتدبّر فی الحضره الربوبیّه، وما یُصنع بالعباد من العطوفه والرّأفه»؛ توصیه می‌کند: نگاه کن که خدا با بندگانش چه می‌کند: «فتکون رحمه لعالمک». پس تو هم برای عالم خودت رحمت باش.

«إن لم تتمکّن من أن تکون رحمه للعالمین» خیلی لطیف بیان کرده است. می‌گوید: انسان باید در اخلاق به جایی برسد که اگر نمی‌تواند برای همه عوالم رحمت باشد، برای عالم خودش رحمت باشد.

 چون ما در ظرف زمان و مکان خاصی زندگی می‌کنیم، حداقل می‌توانیم برای عالم خودمان رحمت باشیم.

به نظرم این تعبیر از درر کلمات مرحوم سید مصطفی خمینی است که خداوند از قلبش بر زبانش جاری کرده است.

 «فتدبّر فی ما حکی القرآن عن حدود رأفه الرسول الالهیّ الأعظم».

سپس از سوره الشعراء شاهد می‌آورد:

«لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» یا آیه «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً» را از سوره کهف ذکر می‌کند.

 در مجموع نکات بسیار خوبی در تفسیر ایشان وجود دارد و من همین جا پیشنهاد می‌کنم همایش‌ها و جلسات مجزایی برای بررسی تفسیر ایشان برگزار شود. صد حیف که این تفسیر ناقص است؛ اما در همین ۶-۵ جلد هم مطالب بسیار دقیق و عمیقی وجود دارد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 + 5 =

دکمه بازگشت به بالا