بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

دلم زدست زمانه عجیب می‌گیرد؛ حضرت رقیه (س)؛ وحید قاسمی

 وحید قاسمی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دلم زدست زمانه عجیب می‌گیرد

دلم بهانه‌ی روی حبیب می‌گیرد

 

غروب گشته دوباره خدا نمی‌دانم

چرا خرابه‌ی ما بوی سیب می‌گیرد

 

شب گذشته خدایا در آسمان دیدم

که ماه وقت خسوفش غریب می‌گیرد

 

برای طعنه‌زدن آن محافظ رومی

تمام روز به دستش سلیب می‌گیرد

 

به دست دیگر خود آن حرامی بی‌دین

چقدر کعب نی‌اش را مهیب می‌گیرد

 

برای تاول پایم ز مردم این شهر

مدام عمه سراغ طبیب می‌گیرد

 

وحید قاسمی

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت − سه =

دکمه بازگشت به بالا