بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

در می‌زنند فکر کنم مادر آمده؛ حضرت زهرا (س)؛ علی‌اکبر لطیفیان

 علی‌اکبر لطیفیان

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

در می‌زنند فکر کنم مادر آمده

از کوچه‌ها بنفشه‌ترین پیکر آمده

 

او رفته بود حق خودش را بیاورد

دیگر زمان خون‌جگری‌ها سر آمده

 

وقتی رسید اول مسجد صدا زدند

بیرون روید دختر پیغمبر آمده

 

سوگند بر بلاغت پیغمبرانه‌اش

با خطبه‌هاش از پس آن‌ها بر آمده

 

سوگند بر دلایل پشت دلایلش

در پیش او مدینه به زانو در آمده

 

مردم حریف تیغ کلامش نمی‌شوند

انگار حیدر است که در خیبر آمده

 

***

وقتی که رفت از قدمش یاس می‌چکید

یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده؟

 

گنجینه‌های عرش الهی برای اوست

هر چند گوشواره‌اش از جا در آمده

 

در کنج خانه بستری آماده می‌کنم

در می‌زنند فکر کنم مادر آمده

 

علی‌اکبر لطیفیان

 

 

* منبع: وبلاگ حسینیه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 + یک =

دکمه بازگشت به بالا