به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت؛ سیدمهدی نقبایی

 سیدمهدی نقبایی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

از فکر این‌که قد نکشیدم دلم گرفت

 

از فکر این‌که بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت

 

از این‌که با تمام پس‌انداز عمر خود

حتی ستاره‌ای نخریدم دلم گرفت

 

کم‌کم به سطح آینه‌ام برف می‌نشست

دستی بر آن سپید کشیدم دلم گرفت

 

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود

رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

 

نقاشی‌ام تمام شد و زنگ خانه خورد

من هیچ خانه‌ای نکشیدم دلم گرفت

 

شاعر  کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

 

سیدمهدی نقبایی

 

 

* منبع: وبلاگ دفتر سیاه

* متاسفانه به عکس با کیفیت شاعر -مستندا- در نت دست نیافتم. امیدوارم گذر خودش به اینجا بیفتد و یک عکس باکیفیت برای ثبت در کنار آثارش برای کیمیا ارسال کند (kimia514@gmail.com).

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 2 =

دکمه بازگشت به بالا