آن قدیم ترهاادبیات و شعر

خواب کودکی

در خواب‌های کودکی‌ام

هر شب طنین سوت قطاری

از ایستگاه می‌گذرد

دنباله‌ی قطار

انگار هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد

انگار

بیش از هزار پنجره دارد

و در تمام پنجره‌هایش

تنها تویی که دست تکان می‌دهی

آن‌گاه

در چارچوب پنجره‌ها

شب شعله می‌کشد

با دود گیسوان تو در باد

در امتداد راه مه‌آلود

در دود

دود

دود…

 

 

* این پست توسط خانم نگین توسلیان در کیمیای میهن‌بلاگ ثبت شده است. تاریخ ویرایش: دوشنبه ۱۳۹۸/۰۱/۱۹

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

10 + دو =

دکمه بازگشت به بالا
0
بستن
بستن