به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

خزان عمر مرا نوبهار باید و نیست؛ مشفق کاشانی

 مشفق کاشانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

خزان عمر مرا نوبهار باید و نیست

بهار عاطفه را برگ و بار باید و نیست

 

به جز دو دیده‌ی اخترفشان که من دارم

نشان ز اختر شب‌زنده‌دار باید و نیست

 

غزاله‌های غزل در کمند بی‌هنری است

دلی به داغ غزل داغدار باید و نیست

 

چراغ صاعقه، فانوس آفتاب شکست

شهاب بارقه در شام تار باید و نیست

 

نفیر زاغ و زغن، در چمن نباید و هست

صفیر مرغ غزل‌خوان، هزار باید و نیست

 

کبوتران سحر را نشان چه می‌جویی؟

که روزنی به شب انتظار باید و نیست

 

مرا به غربت آیینه‌ها چه می‌خوانی؟

که دل چو آینه‌ی بی‌غبار باید و نیست

 

به روزگار، که عمرم تباه گشت و هنوز

فراغ خاطری از روزگار باید و نیست

 

مشفق کاشانی

 

 

* منبع: وبلاگ غزل معاصر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 13 =

دکمه بازگشت به بالا