بانک اشعار آیینی

تیره شد آینه صبحِ درخشان بی تو؛ امام خمینی (ره)؛ زکریا اخلاقی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

تیره شد آینه‌ی صبحِ درخشان بی‌تو

تار شد مشرق روحانی ایمان بی‌تو…

 

جنگل عاطفه را دست تو وسعت می‌داد

می‌رود قوّت زانوی درختان بی‌تو

 

چه شود رونق بازار تهجّد پس از این؟

چه رسد بر دل سجاده و قرآن بی‌تو؟

 

ناله‌ها می‌دمد ای نور دل شب‌خیزان

از ستون‌های سیه‌پوش شبستان بی‌تو

 

ضجّه‌ها می‌زند از داغ جگرسوز فراق

در و دیوار غم‌آلود جماران بی‌تو

 

بی‌جمال تو دل آینه و آب گرفت

آتشین شد نفس باد پریشان بی‌تو

 

پاره شد رشته‌ی نورانی منظومه‌ی شوق

گشت آفاق، همه کلبه‌ی احزان بی‌تو

 

من چه گویم که چه‌سان آینه‌ی روز گرفت

رنگ دلگیرترین شام غریبان بی‌تو

 

کاش پیش از شب اندوه سفر می‌کردیم

تا نبودیم در این خانه غزل‌خوان بی‌تو

 

زکریا اخلاقی

 

 

* منبع: سایت شعر هیئت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده + هفده =

دکمه بازگشت به بالا