بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

بیمار، غیرِ شربتِ اشک روان نداشت؛ امام سجاد (ع)؛ علی انسانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

بیمار، غیرِ شربتِ اشک روان نداشت
در دل هزار درد و توانِ بیان نداشت…

 

یک گل نداشت باغ و به آتش کشیده شد
جز آه در بساط، دگر باغبان نداشت

 

یکسر به خاک ریخت گل و غنچه، شاخ و برگ
دیگر ز باغِ عشق، نصیبی خزان نداشت

 

ماهی که آفتاب از او نور می‌گرفت
جز ابرِ خشکِ دیده، به سر، سایبان نداشت

 

دانی به کربلا ز چه او را عدو نکشت؟
تا کوفه، زنده‌ماندنِ او را گمان نداشت

 

از تب ز بس که ضعف به پا چیره گشته بود
می‌خواست بگذرد ز سرِ جان، توان نداشت

 

یک آسمان، ستاره به ماه رخش، ز اشک
می‌رفت و یک ستاره به هفت آسمان نداشت…

 

علی انسانی

 

 * منبع: سایت شعر هیئت

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 − نه =

دکمه بازگشت به بالا