به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

به سینه می‌زندم سر، دلی که کرده هوایت؛ حسین منزوی

 حسین منزوی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

به سینه می‌زندم سر، دلی که کرده هوایت

دلی که کرده هوای کرشمه‌های صدایت

 

نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز

که آورد دلم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت

 

تو را ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی

برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت

 

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست

نمی‌کنم اگر ای دوست، سهل و زود، رهایت

 

گره به کار من افتاده است از غم غربت

کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت؟

 

به کبر شعر مَبینم که تکیه داده به افلاک

به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت

 

“دلم گرفته برایت” زبان ساده‌ی عشق است

سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!

 

حسین منزوی

 

 

* منبع: وبلاگ شاعرانه‌ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × یک =

دکمه بازگشت به بالا