به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

با این غروب از غم سبز چمن بگو؛ هوشنگ ابتهاج (سایه)

 هوشنگ ابتهاج - سایه

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

با این غروب از غم سبز چمن بگو

اندوه سبزه‌های پریشان به من بگو

 

اندیشه‌های سوخته‌ی ارغوان ببین

رمز خیال سوختگان بی‌سخن بگو

 

آن شد که سر به شاخه‌ی شمشاد می‌گذاشت

آغوش خاک و بی‌کسی نسترن بگو

 

شوق جوانه رفت ز یاد درخت پیر

ای باد نوبهار ز عهد کهن بگو

 

آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک

با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو

 

از ساقیان بزم طرب‌خانه‌ی صبوح

با خامشان غمزده‌ی انجمن بگو

 

زان مژده گو که صد گل سوری به سینه داشت

وین موج خون که می‌زندش در دهن بگو

 

سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد

این ماجرا به آینه‌ی دل‌شکن بگو

 

آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد

سرو سیاه من ز غروب چمن بگو

 

هوشنگ ابتهاج (سایه)

 

 

* منبع: وبلاگ غزل معاصر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − دوازده =

دکمه بازگشت به بالا