به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا؛ نجمه زارع

 نجمه زارع

بسم الله الرحمن الرحیم

 

باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…

جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…

 

وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت

تصدیق گفته‌های «هِگِل» بود و ما دو تا…

 

روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای

سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا

 

افتاد روی میز ورق‌های سرنوشت

فنجان و فال و بی‌بی و دِل بود و ما دو تا

 

کم‌کم زمانه داشت به هم می‌رساندمان

در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…

 

تا آفتاب زد همه‌جا تار شد برام

دنیا چه‌قدر سرد و کسل بود و ما دو تا،

 

از خواب می‌پریم که این ماجرا فقط

یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…

 

نجمه زارع

از وبلاگ غزل‌سرا

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده + 17 =

دکمه بازگشت به بالا