بانک اشعار آیینی

ای که آواره چشمان تو دریا می شد؛ حضرت عباس (ع)؛ ناشناس

بسم‌الله الرحمن الرحیم

ای که آواره چشمان تو دریا می­شد

‏غرق در نیل غمت حضرت موسی می شد

 

می­رسی دست نداری و کسی از پس نخل

‏با عمودی، به سر راه تو پیدا می شد

 

همه دیدند به روی بدن تو هر تیر

‏با چه زوری بغل تیر دگر جا می­شد

 

رفتی و باد سیاهی طرف معجر رفت

‏اول بی کسی زینب کبری می­شد

 

رفتی و با همه غربت خود حس کردم

‏بی تو ای پشت و پناهم کمرم تا می شد

 

مادرم آمد و عطر نفس علقمه ات

‏پر طرفدارترین روضه دنیا می شد

 

ناشناس

 

::

اگر نام شاعر این شعر را می‌دانید، لطفا در نظرات ثبت کنید.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − سیزده =

دکمه بازگشت به بالا