آن قدیم ترهاادبیات و شعر

ای کاش…

 

ای کاش می‌توانستم

خون رگان خود را

من

قطره

قطره

قطره

بگریم

تا باورم کنند.

ای کاش می‌توانستم

-یک لحظه می‌توانستم ای کاش-

بر شانه‌های خود بنشانم

این خلق بی‌شمار را،

گرد حباب خاک بگردانم

تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست

و باورم کنند.

 

 

* این نوشته را خانم نگین توسلیان در کیمیای میهن‌بلاگ ثبت کرده بودند. تاریخ ویرایش: چهار‌شنبه ۱۳۹۷/۱۱/۰۳

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × سه =

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا
0
بستن
بستن