بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

ای سر بی‌تن و خونین که به دامان منی؛ حضرت رقیه (س)؛ حیدر توکلی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ای سر بی‌تن و خونین که به دامان منی

من تو را دختر و تو جانی و جانان منی

 

به تمام اسرا فخر کنم کاین دل شب

در میان همه ای ماه تو مهمان منی

 

من نگویم که زمن بی‌خبری چون دیدم

سر نی دیده به من داری وگریان منی

 

نه ز سیلی و نه از آبله گویم با تو

که تو مجروح‌تر از پیکر بی‌جان منی

 

شرم دارم که کنم شکوه ز آشفتگی‌ام

که تو آشفته‌تر از موی پریشان منی

 

گر نشد پیش سرت بر سر پا برخیزم

عفو کن چون به بر پیکر بی‌جان منی

 

از نگاه تو هویداست مرا می‌بری‌ام

به فدایت که به فکر دل نالان منی

 

حیدر توکلی

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج + 11 =

دکمه بازگشت به بالا