بانک اشعار آیینیبه بهانه‌ی شعر

ای از بهار، باغ نگاهت بهارتر؛ امام حسن مجتبی (ع)؛ علی انسانی

 علی اسانی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

ای از بَهار، باغ نگاهت بَهارتر
از فرش، عرش در قدمت خاک‌سارتر

شبنم ز پاکی تو، به گل‌برگ‌ها نوشت
گل پیش روی توست ز هر خار، خوارتر

باران کرَم نمود و ترنّم‌کنان سرود
کز هرچه ابر، دست تو گوهر نثارتر…

شهر مدینه با فقرا جمله واقف‌اند
آن شهر کس نداشت ز تو سفره‌دارتر

ایّوب دید صبر تو، بی‌صبر گشت و گفت
چشم فلک ندیده ز تو بردبارتر

نامت حَسن و لیک به هر حُسن، اَحسَنی
ناورده دست صُنع، ز تو شاه‌کارتر

بودی لبالب از غم و درد نهان، و لیک
آیینه‌ای نبود ز تو بی‌غبارتر

باشد یکی، قیام حسین و قعود تو
گشتی پیاده تا که شود او سوارتر…

 

علی انسانی
از سایت شعر هیئت

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده + 15 =

دکمه بازگشت به بالا