آن قدیم‌ترهامذهبی و اعتقادی

امیرالمومنین اسوه‌ی وحدت (بخش سی‌ام)

سومین مساله‌ی مهم

محدثان روایت مى‏کنند که پیامبر على را به انجام مساله‌ی مهم سومى نیز مامور کرد که در آن شب قبل از خروجش از مکه در انجام آن کار همراه و یاور او باشد: حاکم به سند صحیحى روایت کرده است که على فرمود: پیامبر او را  (شب خوابیدن بر فراش) به کعبه برد تا بت ‏بزرگ قریش را بشکند.

پیامبر(ص) روى دو شانه‌ی على بالا رفت تا  بالاى بام کعبه رود و لیکن او در على ضعفى مشاهده کرد. پس از روى شانه‏هاى او پایین آمد و به وى دستور داد تا روى شانه‌هاى آن حضرت بالا رود، و او رفت. پیامبر چنان او را بلند کرد که على تصور کرد که اگر بخواهد به آسمان برسد مى‏رسد. على بالاى بام کعبه رفت و بت ‏بزرگ را که از مس بود و به وسیله‌ی چند میخ میخکوب شده بود از جا کند. هنگامى که على به بت دست‏ یافت پیامبر به او گفت: بکوبش! پس به زمین کوبید و آن را شکست ‏سپس فرود آمد(۱).

قابل قبول است که این کار مهم پیش از این که افراد شورا منزل پیامبر را محاصره کنند تحقق یافته باشد و پیامبر و على پس از انجام این کار به خانه برگشته باشند و این که پیامبر بعد از آن بیرون رفته باشد و دشمنان منزلش را محاصره کرده باشند. على ماند تا دو کار مهم و بزرگ را انجام دهد: خوابیدن در بستر پیامبر(ص) و اداى امانت‌هایى که از مردم مکه نزد پیامبر بود.

ابن اثیر در تاریخ خود «الکامل‏» روایت کرده است که جبرئیل بر پیامبر نازل شد و به او گفت: امشب بر بسترت مخواب! پیامبر على را مامور ساخت که بر بستر او بخوابد و به او دستور داد که تمام امانت‌ها و سپرده‏هایى را که نزد او بود به نیابتش باز پس دهد، و البته خبر داد که هرگز به او گزندى نخواهد رسید.

پیامبر(ص) آن گاه مشتى خاک بر گرفت و بر سر آنان پاشید و بیرون رفت در حالى که اوایل سوره‌ی یس را مى‏خواند، دشمنان او را ندیدند.

مشرکان نگاه مى‏کردند، و على را مى‏دیدند که در بستر خوابیده بود در حالى که پارچه‌ی روانداز مخصوص روى او بود. با خود مى‏گفتند محمد خوابیده است. آنان تا صبح منتظر ماندند. على از بستر برخاست، او را شناختند. و پرسیدند: محمد کجاست؟ گفت: نمى‏دانم. شما او را مامور بیرون‌رفتن از خانه کرده‏اید، او هم بیرون رفته است. پس او را زدند و به مسجد بردند و ساعتى زندانى‏اش کردند و سپس رهایش ساختند. خداوند پیامبرش را از مکر آنان نجات داد و او را مامور به هجرت کرد و على به اداى امانت‌هاى پیامبر(ص) اقدام کرد، و آن‌چه را مامور شده بود انجام داد(۲).

پیامبر(ص) به همراه ابو بکر رهسپار شد، تا به غار ثور رسیدند، و در آن‌جا پنهان شدند و به این صورت رویداد هجرت اتفاق افتاد که اسلام و مسلمانان را وارد دورانى تازه کرد.

باید اندکى توقف کنیم، و در زمینه‌ی جایگاه على و عظمت مساله‏اى که به او موکول شده است ‏بیندیشیم.

البته شمار مسلمانان در مکه -تا زمان این حادثه یعنى پایان مدت اقامت پیامبر در مکه- به صدها نفر مى‏رسید. و در میان آنان بزرگانى از صحابه‌ی معروف بودند، و بیشترین آنان با اجازه‌ی پیامبر -بعد از این که آن حضرت تصمیم به مهاجرت گرفت- به مدینه هجرت کردند.

پیامبر نزدیک‌شدن خطر را به خود -از آن وقتى که مردم مکه از همقسم شدن آن حضرت، با مردم یثرب آگاه شدند- مى‏دانست و امکان داشت که هر تعداد از آنان را که مى‏خواست ‏براى دفاع از خود و یا براى فدا شدن باقى گذارد. با همه‌ی اینها پیامبر آن کار را نکرد و کسى از آنان را براى روبرو شدن با خطر باقى نگذاشت.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − ده =

دکمه بازگشت به بالا