آن قدیم‌ترهادست‌نوشتهعمومیموضوعاتوبلاگ

احساس چگونگی (۳)

ای کاش منم اسکنر داشتم یا…

منو می‌گی؟ مونده بودم آخه چرا انقدر اصرار می‌کنه که مطلب تبریکشو بخونم؟؟؟

هی من می‌گفتم: عزیز دلم! اون عکس باز نمی‌شه؛ ایشون می‌گفت بدوش!

بابا ایول‌الله! پس جریان اینه؟؟؟؟

این‌جا یکی از اون جاهاییه که باز هم و البته با قدرت هرچه تمام‌تر احساس چگونگی، خودشو نشون می‌ده!

وقتی آدم ببینه مردم بنویسن، البته با خط خودشون و اسکن کنن و…

ای بابا!

آدم همه‌چی باشه ولی…

ولی بی‌اسکنر نباشه!!!

افتاد؟

تا بعدا

یاعلی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − یازده =

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا