به بهانه‌ی شعرشعرانه (اشعار غیر آیینی)

آورده است چشم سیاهت یقین به من؛ علیرضا بدیع

 علیرضا بدیع

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 

آورده است چشم سیاهت یقین به من

هم آفرین به چشم تو هم آفرین به من

 

من ناگزیر سوختنم چون که زل زده است

خورشید تیز چشم تو با ذره‌بین به من

 

ای قبله‌گاه ناز نمازت دراز باد

سجاده‌ات شدم که بسایی جبین به من

 

بر سینه‌ام گذار سرت را که حس کنم

نازل شده است سوره‌ای از کفر و دین به من

 

یاران راستین مرا می‌دهد نشان

این مارهای سر زده از آستین به من

 

تا دست من به حلقه‌ی زلفت مزین است

انگار داده است سلیمان نگین به من

 

محدوده‌ی قلمرو من چین زلف توست

از عرش تا به فرش رسیده است این به من

 

جغرافیای کوچک من بازوان توست

ای کاش تنگ‌تر شود این سرزمین به من

 

علیرضا بدیع

 

 

* منبع: وبلاگ دفتر سیاه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 18 =

دکمه بازگشت به بالا